ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

433

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

ترم . من ( يوسف ) برايش قسم خوردم كه از او چنين ادعائى نشنيده‌ام . پس از تمام شدن صحبت ، ديدم كه حراقه‌ها به طرف بغداد به حركت افتادند . مامون هم آن روز كه پنجشنبه بود ، با آنها رفت و ما ظهر روز شنبه به بغداد رسيديم و اطرافيان جز ابو العباس فرزند رشيد در آنجا ماند . و در محل معروف به « قلائين » كه در طرف غربى شهر بغداد و در مقابل خانهء فضل بن يحيى در محله و دروازه « شماسيه » اقامت كردند . قسمتى از اين محل در زمان معتصم ملك ابو العباس پسر رشيد شد . من و كسان ديگرى كه منازلشان در نزديكى پل « بردان » و « نهر مهدى » بود ، مىخواستيم به منزل ابو العباس برويم ، ديگر زحمت آن را نمىكشيديم ، كه به طرف جسر ( پل ) رفته و از آنجا به محل قلائين رهسپار شويم ، زيرا طى مسافت مزبور موجب زحمت بود ، بلكه به طرف قصر فضل بن يحيى كه مىرفتيم مقابل چادرهاى ابو العباس قرار مىگرفتيم و قايق‌ها ما را به اطراف مىبرد . روزى من و يوحنا بن ماسويه در منزل ابو العباس بهم برخورديم و اين ملاقات سه روز بعد از رفتن مأمون بدارالسلام بود . هنگام مراجعت هم در يك قايق نشستيم . يوحنا از من حال جبرئيل را پرسيد ؟ به او گفتم از تاريخى كه در علث او را ديدم ، ديگر با او ملاقات نكردم . سپس به او گفتم : تو نزد جبرئيل سبك شده‌اى . گفت : چطور . گفتم : به او گفته‌اند كه تو گفته‌اى از جالينوس داناترى . جبرئيل گفت : هركس اين ادعا را كند ، به لعنت خدا گرفتار شود . به خدا قسم هركس كه اين خبر را به او داده دروغ گفته است . چنين كسى خيرخواه نبوده است . در اينجا صحبت سابق بذهنم آمد . به او گفتم : من اين مطلب را از دل جبرئيل بيرون مىآورم . به من گفت : تو را به خدا قسم اين كار را بكن ، كه اين مطلب را از ذهن او خارج كنى و آنچه را من گفته‌ام برايش نقل كن . آنگاه ببين چگونه آن را تحريف نموده به او خبر داده‌اند . من گفتم : اگر بقراط و جالينوس در اين زمان بودند و حرفهاى مرا در طب و صفات و خصوصيات مرا مىديدند و مىشنيدند ، از خدا مىخواستند مجموع حواس آنها را از چشم و گوش و ذوق و لمس به حس سمعى مبدل كند و با كمك حس سامعه خود به مطالب و بيانات